07

ساتیا ساي بابا

ساتیا ساي بابا
يکي از گروه هاي عرفاني در هند موسوم به«ساي بابا»است. بنيان گذار اين فرقه شخصي است به نام«باگوان شري ساي بابا» و نام ديگر او« يا سو آمي ساتيا ساي بابا». وي در سال 1926ميلادي در يکي از ايالت هاي هندوستان به دنيا آمد. ساي بابا در سن چهارده سالگي، مدعي شد از سوي خداوند براي هدايت همه ي آدميان برگزيده شده است. وي دين خود را حاکم بر همه ي اديان و ناظر به همه ي آنها دانست. در عين حال، مدعي شد، اعتقاد به پيام او با گرايش به اديان رايج منافاتي ندارد. به همين دليل مي گفت:« من روحاني هيچ يک از اديان نيستم. براي تبليغ هيچ ديني نيز نيامده ام.
من آمده ام که هندو، هندوي بهتري، مسلمان، مسلمان بهتري و مسيحي، مسيحي بهتري باشد». وي معجزه ي خود را صرفاً ايجاد تحول در درون انسان ها دانست و اصول دعوت خود را بر پايه پنج ارزش انساني« حقيقت، پرهيزگاري، صلح و آرامش، عشق و در آخر پرهيز از خشونت» بنا نهاد. وي عصاره ي همه اديان را در اين پنج حقيقت مي داند. ساي بابا راه هاي به سوي خدا را متکثر مي داند، اما مقصد همه را واحد.
ساي بابا به پيروان خود تأکيد مي کند که مراقبه هاي روزانه داشته باشند و نام هاي خداوند را به طور روزانه بخوانند. ساي بابا براي دعوت خود معبد بزرگي به نام پراشانتي نيلايام به معناي آشيانه ي صلح برين، تأسيس کرده است. در مبعد او به مناسبت اعياد همه ي اديان، مراسم برگزار مي شود. در اعيادي هم چون کريسمس، عيد فطر، عيد نوروز، سال نوي چينيان و اعياد هندو ها مراسمي به همين مناسبت ها در معبد او بر گزار مي گردد. ساي بابا به تناسخ و قانون کارما معتقد است و بر اين اساس پيش گوي کرده است که در سن 96سالگي اين جسم خود را ترک خواهد کرد و هشت سال بعد روح او در جسمي ديگر در شهر ميسور به بدن فردي ديگر منتقل خواهد شد.
در مورد او کارهای عجیبی نقل میکنند که برای انسانی که نبی خدا هم نیست، شبیه تخیل می ماند. از جمله این که: در زمان تولد ساتیا، تمام وسایل موسیقی به خودی خود شروع به نواختن موسیقی دلنشین کردند، یا به هنگام تولد در زیر گهواره اش یک مار کبرا پیدا کردند که در آیین هندی به معنای ظهور فرد روحانی است. از کودکی، از پاکت خالی نوشت افزار مدرسه بیرون می آورد و میان بچه های بی بضاعت تقسیم می کرد!
چنین کراماتی را صوفیان هم برای بزرگانشان ساخته اند!!!

تناسخ و کارما
 

تناسخ از ويژگي هاي مشهور اديان وآين هاي هندي است. ساي بابا نيز اين مسئله را جايگزين معاد نموده است. مدعاي معتقدان به تناسخ اين است که روح انسان به هنگام مرگ، يک سلسله ي توالد را سپري مي کند و به صورت متوالي از علمي به عالم ديگر در مي آيد. بار ديگر به هنگام مرگ، به پيکري ديگر منتقل مي شود و اين چرخه تا بي نهايت ممکن است تداوم داشته يابد. البته انتقال ارواح از جسمي به جسمي ديگر لزوماً در يک سطح نيست. مثلاً گاهي در قالب نباتات و درختان و زماني به شکل حيوانات نمودار شود.
کرمه يا کارما که بر اساس آن کيفيت و چگونگي توالد ثانوي و علت انتقال روح يک فرد به جسدي ديگر را توضيح مي دهد. قانون کرمه در حقيقت همان نظام علّي و معلولي است که مورد قبول ما نيز است؛ اما سخن در اين است که اينان گمان مي کنند حيات بعدي در همين دنيا و در تولدي مجدد در قالب موجود ديگر است.

بررسي تناسخ و کارما
 

معتقدان به تناسخ، که طيف وسيعي از مکاتب و آيين هاي سنتي معنوي را شامل مي شود، درباره ي مدت و زمان چرخه ي تناسخ اختلاف نظر دارند؛ برخي آن را سي هزار سال مي دانند و گروهي ديگر مي گويند ممکن است تا ميليون ها سال طول بکشد.
در نقد اين ديدگاه اشکالات فراواني وجود دارد، که به چند نمونه بسنده مي کنيم: هر نفسي در اين عالم، با توجه به کارهايي که انجام مي دهد، از قوه بودن خارج و فعليت مي رسد و هرگز امکان ندارد چنين نفسي بار ديگر به درجه ي قوه ي محض نزول کند و به بدني تعلق بگيرد که در حالت جنيني و قوه ي محض است. همان طور که بدن حيوان بعد از کامل شدن امکان ندارد به حالت نطفگي باز گردد. البته در دیگر مقالات مربوط به عرفانهای نوظهور هندی، مفصل به بحث در مورد رد تناسخ پرداخته ایم.

ساي بابا و تبليغ کثرت گرايي عرفاني
 

در آيين ساي بابا کثرت گرايي عرفاني تبليغ مي شود. وي تصريح مي کند که همه ي اديان حق اند و هيچ تفاوتي با يک ديگر ندارند، هر چند دين خود ساخته ي خويش را کامل ترين آنها مي داند و آن را به منزله ي صد مي داند که چون کسي آن را داشته باشد، حقيقت همه ي اديان ديگر را که همگي از صد کمتر هستند، خواهد داشت. وي مي گويد: تمامي اديان به سوي يک هدف رهنمون مي شوند و تمامي انسان ها برادران يک ديگرند.[7] همه مذاهب تنها به يک خدا تعلق دارند و به سوي يک مقصد رهنمون تان مي سازند، اديان در اصل هيچ تفاوتي با يکديگر ندارند.

تضاد
 

بايد اين نکته را مورد توجه قرار داد که بسياري از مدعيان کثرت گرايي عرفاني، هر چند در لفظ چنين ادعاي را دارند، اما در عمل به اين باور خود پايبند نيستند. اغلب اينان تنها راه نجات را پيروي از مرام و مسلک ادعايي خود مي دانند. ادعاي درستي اديان ديگر براي پيروان خود از سوي امثال ساي بابا ادعايي ظاهري و صرفاً به منظور تبليغ و جذب افراد بيشتر است و الا آنان به خوبي مي دانند کسي که به تعاليم اسلام پايبند باشد، هرگز نمي تواند به تعاليم و آموزه هاي آنان تن دهد. به همين دليل به پيروان خود اجازه ي گرايش به اسلام يا اديان ديگر را نمي دهند.
آنها تأکيد مي کنند براي آن که تعاليم آنان بتواند اثر گذار باشد، افراد بايد دست از همه ي باورهاي ذهني و دروني پيشين خود بردارند. آيا اين معنايي جز انحصار گرايي و انکار کثرت گرايي دارد؟ به راستي چگونه همه ي اديان حقاً در صورتي که اعتقاد يک دين با دين ديگر در تضاد است؟!!

جادو
 

يکي از شاخص‌هاي عرفان‌هاي جديد استفاده از نيروهاي جادويي و سحرآميز است. که البته در زندگي يک نواخت و ماشيني و به دور از معنويت انسان معاصر مي‌تواند تنوع جالبي را ايجاد کند و به جذب افراد زيادي منجر شود. به خصوص در مواردي که يک مدعي رهبر فرقه يي معنوي توانايي خود را به خداوند نسبت بدهد، در اين صورت کارهاي جادويي به جاي کرامات معنوي اولياء خدا ارائه مي‌شود و روي مردم تأثير بيشتري مي‌گذارد.
سحر و جادو از زمان حضرت سليمان- عليه السلام- در بين مردم رواج يافت. گروهي از مردم با افرادي از جن که در تسخير حضرت سليمان - عليه السلام- بودند، ارتباط برقرار کرده و با کفر ورزيدن به قدرت خداوند، سحر و جادو را از اجنه آموختند و از تعاليم آن پيروي کردند. «وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطينُ عَلي‏ مُلْک سُلَيمانَ وَ ما کفَرَ سُلَيمانُ وَ لکنَّ الشَّياطينَ کفَرُوا يعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ»
پس از آن سحر و جادو در زندگي مردم مشکلاتي را ايجاد کرد و خداوند با فرستادن دو فرشته در بابل راه‌هاي باطل کردن سحر را به مردم آموخت ولي مردم از آن دو چيز‌هايي را فرا گرفتند که براي‌شان فايده‌اي نداشت.
بسياري از مردم گمان مي کنند کارهاي خارق العاده نشانه ي حقانيت يک مکتب مي تواند باشد. مدعيان و سود جويان نيز از همين سادگي مردم استفاده کرده و با قدرت هاي که به دست مي آورند سعي مي کنند با انجام کارهايي که از توان عموم مردم خارج است و يا پيشگويي ها و پيش بيني هايي درباره ي حوادث روز مره، چنين جلوه دهند که همه ي سخنان آنان حق است و مهر تأييد الهي دارد.
هرگز نمي توان انجام کارهاي خارق العاده را نشانه ي حقانيت و درستي راه و روش يک عارف دانست. هر چند برخي از کارهاي خارق العاده در اثر توانمندي ها و استعدادهاي خداداي است؛ اما بسياري از آنها معلول رياضت ها و تمرين روحي و گاهي شيطاني است. توضيح اين که، روح انساني داراي قدرتي خارق العاده و شگفت انگيز است. هر انساني اگر بتواند غرايز حيواني را سر کوب نمايد، مي توان از قدرت خارق العاده ي روح خود استفده کند. سنت الهي در اين عالم به اين صورت است که هر کس به هر ميزان و به هر انگيزه اي که تلاش کند، از حاصل تلاش خود بهره مي برد. البته گاهي توانايي و قدرت شيطاني است و از راه ارتکاب بدترين خبائث بدست مي آيد.
کارهاي خارق العاده ي ارزش دارد که در سايه ي عمل به دستورات الهي به دست آمده باشند، هر چند هيچ عارف حقيقي عملي را براي دستيابي به کارهاي خارق العاده انجام نمي دهد، زيرا عرفان حقيقي چيزي جز معرفت و تقرب به خدا نيست.
آيا نبايد با رشد فکري و عقلي بشر نوع اعجاز نيز تغيير نمايد؟ به حق بايد اعجاز پيامبر آخرين از سنخ سخن باشد، تا مردم با تأمل در آن حقيقت را در يابند و آن معجزه قرآن است وبس. هانري کربن فرانسوي مطلبي دارد به اين مضمون: ديني(قرآني) که بيشمار آياتش در مورد تفکر و تعقل است نمي تواند خرافي باشد، زيرا با تفکر انسان خوب را از بد تشخيص مي دهد.

ساي بابا خداي خيالي
 

فطرت انقياد و خضوع، انسان را وا مي دارد که در برابر منبع کمال سر تعظيم فرود آورد و به سجده و ستايش روي آورد. تجربه ي ملکوتي و فطري انسان از حضور در محضر کمال و قدرت مطلق الاهي که به ربوبيت او شهادت داده و تجربه ي خضوع و خشوع در برابر خدا اگر چه از يادش رفته باشد، شناختش در باره ي او باقي است. در اين جهان نيز انسان به طور فطري در جست و جوي حقيقتي متعالي است، تا در برابر وي خضوع کند.
براي انسان هايي که خداي حقيقي را فراموش کرده اند اين تمناي فطري تبديل پذير و از بين رفتني نيست، بلکه به صورت هاي نادرست و غير حقيقي سر بر کشيده و به طور فريبنده اي مورد عمل قرار مي گيرد. در دنيايي امروز با تمام پيشرفت هايي که انسان معاصر داشته، به علت ناتواني تشخيص و ارضاي راستين اين کشش فطري به پرستش خدايي از جنس خويش روي آورده است.
ساي بابا مدعي است که خداي خالق در او حلول کرده و معجزه اش توليد انبوهي خاکستر با دستش است. وي مردم را به ستايش و پرستش خويش فرا مي خواند و فطرت هاي تشنه ي انقياد و خضوع که حقيقت را نشناخته اند، ناگزير در برابرش زانو مي زنند. او به هوادارانش اين متون و اذکار را توصيه مي کند، تا در حالت آرامش و توجه کامل در برابر او بخوانند:
خودتان را محصور من بدانيد، به من مشغول باشيد
جنون بابا را در زندگي تان خلق کنيد، باور کنيد که از اين جنون شيرين تر نيست
به عشق هم عادت کرديم، همه اين سال ها، فرم هاي مختلفي از عشق را براي شما گرفتم
مثل کودکي پرورش تان دادم، مثل پدر و مادر ي عاشق، تا رشد کنيد
من فرم برادر و خواهرتان را به خود گرفتم.....
من آمده ام تا سعادت بدهم، من آمده ام تا ببخشم
هيچ منظور ديگري از موجوديت من نيست
همه اضطراب و مشکلات خود را به من بسپاريد، و از من آرامش بگيريد بيا و مرا پيدا کن، و خودت را پيدا کن
از نزديک به من نگاه کنيد، به فراسوي فرم بدن و درون نگاه کنيد
ساي بابا خود را برهما، خداي خالق و هستي بخش مي پندارد و از مردم مي خواهد، تا او را ستايش و تعظيم کنند؛ به او عشق بورزند، تا به آرامش و عشق برسند؛ آرامش و عشقي که در ملکوت تجربه کرده اند، فطرتشان ار آن آگاه است و در اين جهان نيز به دنبال آن مي گردند. حال اين که کمال مطلقي که فطرت خواهان خشوع در پيش گاه اوست کجا و يک انسان نيازمند و محدود کجا؟


منابع:
1. آفتاب و سايه ها، نگرشي بر جريان هاي نوظهور معنويت گرا، دکتر محمد تقي فعالي، نشر نجم الهدي،
2. جريان شناسي انتقادي عرفان هاي نوظهور، حميد رضا مظاهري سيف، پ‍ژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.
3. در آمدي بر عرفان حقيقي و عرفان کاذب، احمد شريفي، انتشارات صهباي يقين.
4. محمد تقي مصباح يزدي، در جستجوي عرفان اسلامي، مرکز انتشارات موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره)، چاپ اول، تابستان 1386، قم.



تعداد امتیازات: (0) Article Rating
تعداد مشاهده خبر: (250)
کد خبر: 1595
  • ساتیا ساي بابا

RSS comment feed نظرات ارسال شده

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

تاکنون: 191114             این ماه: 114768         دیروز: 2871         امروز: 90

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای تبیان خراسان جنوبی (سال 2018) محفوظ می باشد.