06

خدای سای‌بابا هنوز نمیداند چه کاره است

خدای سای‌بابا هنوز نمیداند چه کاره است

رویکردِ دیگر بار بشر به دین و معنویت ـ پس از گریز چهار سده‏ اى از دین و دیانت ـ پدیده‏اى مهم و ارزشمند است. اما این اقبال به دیانت به دلیل فرصت‏ طلبى و سودجویى برخى فرصت‏ طلبان، به خطرى بزرگ و بحرانى عظیم در حیطه معنویت و دیانت مبدل گشته است. فرقه‏ هاى نوظهور و ادیان بشرساخته که چونان علف هرز، هر روز در گوشه‏اى سر بُرون مى‏ آورند و بشر را به سوى خود فرا مى‏ خوانند، غدّه‏اى سرطانى هستند که به نام دیانت و معنویت در حال گسترش ‏اند.براى جریاناتى با این اهداف، عنوان «معنویت‏هاى مخملین» با مسماتر از عناوینى همچون عرفان‏هاى نوظهور و ادیان جدید است؛ چه اینکه در حقیقت، این جریانات، توطئه قدرت‏هاى پوشالین، علیه معنویت و دیانت حقیقى مى‏باشند. از جمله معنویت‏ هاى کاذب و مخملینِ وارداتى از ناحیه شرق، «ساى بابا» است.پیرامون این فرقه و بنیانگذار آن ساتیا ساى بابا ـ بر خلاف دیگر فرقه‏ ها ـ کار پژوهشى کمترى صورت پذیرفته است. نویسنده در این مقاله به طور تفصیلى و مستند به طرح و نقد آموزه‏ ها و تعالیم و سیره رهبران آن پرداخته است.

سای بابا در یک نگاه
«ساى بابا» عنوانى مشترک، بین دو پیامبر دروغین است. ساى بابا شیردى۲ عارف‏نمایى هندى است که باوجود شباهت اسمى با ساتیا ساى بابا، داراى شخصیت مجزایى از اوست. درباره زندگى‏نامه و تعالیم ساى بابا شیردى آثار اندکى در دسترس مى‏باشد. دوران کودکى وى براى مدت‏ها در هاله‏اى از رمز و راز پوشیده بود.

در ۲۸ سپتامبر ۱۹۹۰ ساتیا ساى بابا قسمتى از زندگى دوران کودکى قدیس شیردى را تشریح کرد. بر اساس اظهارات وى، ساى بابا شیردى در ۲۸ سپتامبر ۱۸۳۵ در جنگلى نزدیک دهکده «پاترى» در ایالت حیدرآباد هند در خانواده‏اى برهمن به نام «بهار دواجا گوترا» به دنیا آمد.۳ اکثر اتفاقات زندگى ساى بابا شیردى در کتابى تحت عنوان قدیس ساى بابا شیردى توسط ساتیا پال روهلا منتشر شده است.

حمیدرضا جعفرى این کتاب را به فارسى ترجمه و انتشارات پیک ایران آن را به چاپ رسانده است. همچنین توسط دوست‏داران وى، مطالبى به صورت پراکنده انتشار یافته است. چنان‏که مى‏گویند: ساى بابا شیردى یک معلم روحانى بود که طرف‏داران تمام مذاهب هندو، از هر طبقه‏اى به او به دیده احترام مى‏نگریستند و از تعالیم و نصایحش بهره مى‏بردند.

او با زبانى ساده، جوهر پیام مذاهب را براى مردم بیان مى‏کرد. نیز از زندگى گذشته و حال و آینده انسان‏ها باخبر بود، زبان برخى حیوانات را مى‏دانست و با تمام وجود به حل مشکلات و مصایب نیازمندان مى‏پرداخت و قدرت آن را داشت که بیماران را شفا دهد.۴   ساى بابا شیردى تعالیمش را از کتاب‏هاى مقدس هندوها و نیز اسلام مى‏گرفت و ضمن اینکه به تناسخ و قانون «کارما»۵ وفادار بود، به اسلام هم احترام مى‏گذاشت.۶ او در هند چندان هوادار و پیرو ندارد. وى در ۱۵ اکتبر ۱۹۱۸ از دنیا رفت.۷ساى بابا شیردى آن کسى است که ساتیا ساى بابا خود را تجسم و جانشین وى خواند.۸

ساتیا ساى بابا، دومین شخصِ مشهور به «ساى بابا» است. وى بنیانگذار فرقه «ساى بابا» مى‏باشد. ساتیا ساى بابا در ۲۳ نوامبر ۱۹۲۶ در دهکده‏اى کوچک به نام «پوتاپارتى» به دنیا آمد. پدر او پداونکاپاراجو و مادرش ایشوا رامبا بودند. ساتیا، فرزند چهارم خانواده‏اى فقیر و مذهبى بود و بجز او، خانواده راجو یک پسر و دو دختر دیگر نیز داشتند. ساى بابا پس از مدتى وارد مدرسه شد و تحصیلات ابتدایى را در محل زندگى خود ادامه داد.

او زندگى ساده‏اى داشت و مانند بچه‏هاى دیگر به بازى و کنجکاوى مشغول بود. او روزها را یکى پس از دیگرى، صرف تحصیل و بازى در محل سکونت خود مى‏کرد؛ اما به یکباره اساس زندگى معنوى وى متحول شد و سرنوشت او به گونه‏اى متفاوت از دیگران رقم خورد. ساتیاى نوجوان در آن زمان، وارد دوران جدیدى از زندگى شخصى و مرحله نوینى از حیات روحانى خود شد. او تبلیغات معنوى را از همان سنین ابتدایى به مرحله اجرا گذارد و در بیستم اکتبر ۱۹۴۰ در ۱۴ سالگى، زندگى شخصى خویش را رها نموده، اعلام نمود که روح خداوند در جسم او حضور یافته است، و در اصطلاح، اعلام «آواتارى»۹ کرد. او همچنین ادعا کرد براى هدایت انسان‏ها بر روى زمین مبعوث شده‏است.۱۰

او در عین حال، خود را ساى بابا نامید و ادعا کرد تجسم بعدى شیردى ساى بابا، عارف‏نماى پیش‏گفته هندى، است.۱۱گرچه این ادعاى ساى بابا از طرف برخى مورد پذیرش قرار گرفت، لیکن پیروان ساى بابا شیردى و همچنین ساکنان دهکده شیردى با این ادعاى او به مخالفت برخاستند.۱۲    ساى بابا پرداخته‏هاى ذهن خود را حاکم بر همه ادیان و ناظر به همه آنها دانست. در عین حال، مدعى شد اعتقاد به پیام او، با گرایش به ادیان رایج منافاتى ندارد! به همین دلیل، ادعا کرد روحانى هیچ‏یک از ادیان نیست و براى تبلیغ هیچ دینى نیز نیامده است!۱۳

این ادعا در حالى است که ساى بابا پیش از هر چیز، همگان را به سوى خویش خوانده و با آواتار نامیدن خویش، دیگران را به پیروى و پرستش خود فرامى‏خواند: «هر که تمام اعمال خویش را به من اهدا کند بدون هیچ فکر دیگرى، هر که روى من مراقبه مى‏کند، به من خدمت مى‏کند، مرا پرستش مى‏کند، مرا به خاطر دارد، بداند که با او هستم.»۱۴   ساى بابا پا را از این نیز فراتر نهاده و کسانى را که به او ایمان نیاورند، مرتد خوانده است!۱۵

ساى بابا براى دعوت خود معبد بزرگى به نام «پراشانتى نیلایام» به معناى «آشیانه صلح» تأسیس کرد. در معبد او به مناسبت اعیاد همه ادیان مراسم گوناگونى برگزار مى‏شود. انسان‏هاى زیادى نیز براى دیدار وى و کسب معنویت، از دورترین نقاط جهان به این مکان مى‏روند.۱۶ گزارش‏هایى از سفر برخى جوانان ‏ایرانى براى ‏دیدار با ساى ‏با بادر دوران ‏اصلاحات، در مطبوعات آن دوره به انتشار رسیده است.۱۷

ساتیا ساى بابا، به گفته خودش، در سن ۹۹ سالگى، خرقه تهى کرده و هشت سال بعد در جسم دیگرى در شهر «میسور» دوباره ظهور خواهد کرد. نام این تجسم الهى «پرما ساى بابا» و گسترش‏دهنده عشق و ادامه‏دهنده راه شیردى ساى بابا و ساتیا ساى بابا خواهد بود. ساتیا ساى بابا در سخنان خود گفته است که بعد از پرما ساى، جهان بار دیگر در صلح و آرامش غوطه خواهد خورد!۱۸

ساى بابا برخلاف پیش‏گویى خود که ادعا کرده بود در سال ۲۰۲۵ و در سن ۹۹ سالگى خرقه تهى خواهد کرد، در آوریل ۲۰۱۱ و چهارده سال زودتر از آن خرقه تهى کرد! تاکنون چندین کتاب درباره ساى بابا، و همچنین تعدادى از کتاب‏هاى نوشته‏شده توسط خودش، به زبان فارسى ترجمه شده است که از جمله آنها مى‏توان به کتب ذیل اشاره کرد:

۱٫ تعلیمات ساى بابا (تعالیم معنوى ۶)، ترجمه رویا مصباحى‏مقدم؛

۲٫ زندگى من پیام من، ترجمه پروین بیات؛

۳٫ سخنان ساى بابا (تعالیم معنوى ۴)؛

۴٫ افکار الهى براى ۳۶۵ روز سال، ترجمه پروین بیات؛

۵٫درخت‏ارزش‏هاراآبیارى‏کنیم،ترجمهپروین‏بیات؛

۶٫ یوگاى عاشقانه، ترجمه آزاده مصباحى؛

۷٫ عشق‏ الهى را جلوه‏ گر سازید، ترجمه پروین بیات.

۲٫ اندیشه‏ هاى ساى بابا در بوته نقد

معنویت‏هاى پوشالى و مخملین، داراى شاخصه‏ها و ویژگى‏هاى مشترکى هستند که تمامى و یا اکثر آنها را به هم پیوند مى‏زند. در این قسمت، به ذکر برخى شاخصه‏هاى معنویت‏هاى مخملین پرداخته و با انجام تحقیقِ تطبیقى، فرقه ساى بابا را به نقدخواهیم نشست.

نارسایى خداشناسى

خداشناسى اصل بنیادى تمامى مکاتب و مسلک‏هایى است که توجه به منبع قدسى را جزء جدایى‏ ناپذیر عقاید خود مى‏دانند. در درازاى تاریخ، خداشناسى در تفکرات مذهبى، کانونى است که ناخواسته ذهن هر پژوهشگر را به سوى خود جذب مى‏کند و اولین سؤالى که در ذهن او نقش مى‏بندد این است که آیا خدایى هست؟ تاریخ بیشتر ادیان گذشته گواه بر پاسخ مثبت به این پرسش است.

اگرچه یکى از شاخصه‏هاى بارز معنویت‏هاى مخملین و عرفان‏نماى شرقى و غربى از دهه‏هاى گذشته، نادیده گرفتن اعتقاد به خدا و یا بعضا ارائه تفسیرى نامعقول و ناکارآمد از خدا به انگیزه انکار خداوندگار واجب‏الوجود است، اما پاسخ مثبت بسیارى از این مکاتب بر اصل وجود خدا ـ هرچند با صفات نامعقول و نابخردانه ـ بر صدق این مطلب دلالت دارد.

ساى بابا نیز به عنوان فرقه‏ اى مدعى، به گاهِ شناسایى خداوند، تعبیرات گوناگون و گاه متناقضى به کار مى‏برد. او به سبب اقتباس آموزه‏ هایش از تعالیم هندو، به انواع تجلیات خداوند معتقد است، ولى برخلاف کتاب‏هاى مقدس هندوئیسم بیشتر بر خداى برتر تکیه دارد؛ چنان‏که همواره در تعالیم او بحث از خدا با تکیه بر وحدانیت شکل مى‏گیرد.۱۹

او در جملاتى پراکنده و مشوش در مورد خداوند مى‏گوید: خدا خود دارما (رفتار صحیح) است و پوشش جهان آفرینش است.۲۰ آیا بین شى‏ء و تصویرش تفاوتى هست؟ شما همه او هستید و او همه شما.۲۱ همه انسان‏ها جزئى از خداى واحدند.۲۲ آنچه در جسم به شکل روح الهى وجود دارد، خداوند است.۲۳ همه انسان‏ها را تجسمى از الوهیت بدانید… شما همه سلول‏هاى زنده‏اى در بدن خداوندید.۲۴ وظیفه خداوند است.۲۵ فرد ضرب در نامنتها مساوى است با روح خداوند… خداوند را باید در نامنتهاى کیهان، در الوهیت همه جا حاضر مشاهده کرد.۲۶

خداوند شکلى را به خود مى‏گیرد که سرسپرده‏ها آرزو داشته‏اند. دانستن اینکه تمام اشیا خلق‏شده شکلى از خداوندند بسیار اساسى است.۲۷   این عقاید در مورد خداوند، ناشى از برادشتى نامعقول و نادرست از دیدگاه وحدت وجود است. از مجموع گفته‏هاى ساى بابا روشن مى‏گردد که وى قادر به ارائه تصویرى روشن از خداوند نیست. گاهى قائل به حلول است و گاهى قائل به همه خدایى و پانتئیسم. گاه خدا را از سنخ روح کیهانى و انرژى مى‏داند و گاه آدمى را سلول‏هاى بدن خدا مى‏پندارد!اصولاً خداوند بدن ندارد تا انسان‏ها سلول‏هایى در بدن او باشند و یا رابطه انسان با خدا را نمى‏توان از سنخ رابطه جزء و کل دانست.

آن خدایى که شریعت مقدس اسلام به تصویر مى‏کشد، با هیچ‏یک از این کژفهمى‏ها و کج‏اندیشى‏ها سازگارى ندارد. خدایى که اسلام معرفى مى‏کند، مبدأ کل جهان هستى است. داراى وجودى فوق تمامى موجودات است. او داراى اسماء و صفاتى مانند احد، واحد، علیم، قدیر، حکیم و خبیر است. تمامى صفات کمالیه عین ذات اوست و در او هیچ نقص و کاستى راه نداد.۲۸    در آموزه‏هاى ساى بابا موضوع خداباورى کم‏اهمیت جلوه مى‏کند و خداوند در روند تغییرات زندگى انسان نقش کم رنگى دارد. برخلاف اهمیت الوهیت در عرفان‏هاى توحیدى، بالاخص عرفان اسلامى، در عرفان‏هاى سکولار و مخملین، مسئله الوهیت بى‏ارزش و کم‏اهمیت است.

ساى بابا در قسمت دستورات عملى، هیچ‏گاه هدف و قصد انجام اعمال را توجه به خدا اعلام نمى‏دارد؛ چنان‏که حتى هیچ اشاره‏اى به خدا نمى‏شود. چنین موضع‏گیرهایى در فرقه ساى بابا، بیشتر متأثر از اومانیسم غربى و مکاتب فلسفى همچون اگزیستانسیالیسم است. ساى بابا توجه طالب معنوى به خداوند را وسیله‏اى براى تحقق آرزوها مى‏داند و نه چیز دیگر.۲۹

ادعاى حلول: اوج نقصان خداباورى و خداشناسى ساى بابا، آن‏گاه هویدا مى‏گردد که او ادعاى حلول ربانى مى‏کند. او مدعى است که خداى خالق در او حلول کرده و معجزه‏اش تولید انبوهى خاکستر با دستش است. وى مردم را به ستایش و پرستش خویش فرامى‏خواند و فطرت‏هاى تشنه انقیاد و خضوع که حقیقت را نشناخته‏اند، ناگزیر در برابرش زانو مى‏زنند.

او به هوادارانش این متون و اذکار را توصیه مى‏کند تا در حالت آرامش و توجه کامل در برابر او بخوانند: «خودتان را محصور من بدانید، به من مشغول باشید، جنون بابا را در زندگى‏تان خلق کنید. باور کنید که از این جنون شیرین‏تر نیست. به عشق هم عادت کردیم. همه این سال‏ها، فرم‏هاى مختلفى از عشق را براى شما گرفتم.

مثل کودکى پرورش‏تان دادم، مثل پدر و مادرى عاشق، تا رشد کنید، من فرم برادر و خواهرتان را به خود گرفتم… من آمده‏ام تا سعادت بدهم، من آمده‏ام تا ببخشم. هیچ منظور دیگرى از موجودیت من نیست. همه اضطراب و مشکلات خود را به من بسپارید، و از من آرامش بگیرید. بیا و مرا پیدا کن، و خودت را پیدا کن. از نزدیک به من نگاه کنید، به فراسوى فرم بدن و درون نگاه کنید.»۳۰ ساى بابا ابتدا در ۱۴ سالگى اعلان کرد که روح خداوند در جسم او حضور یافته است. او همچنین ادعا کرد براى هدایت انسان‏ها بر روى زمین مبعوث شده است.۳۱ او همچنین معتقد است که خداوند در تمامى افراد تجسم یافته و هر فردى خود یک تجسم الهى است.۳۲

ساى بابا خود را برهما، خداى خالق و هستى‏بخش مى‏پندارد و از مردم مى‏خواهد تا او را ستایش و تعظیم کنند؛ به او عشق بورزند، تا به آرامش و عشق برسند؛ آرامش و عشقى که در ملکوت تجربه کرده‏اند، فطرتشان از آن آگاه است و در این جهان نیز به دنبال آن مى‏گردند.۳۳ حال این کمال مطلقى که فطرتْ خواهانِ خشوع در پیشگاه اوست کجا و یک انسان نیازمند و محدود کجا؟!

در بطلان ادعاى حلول خداوند در برخى انسان‏ها، استدلال‏هاى فراوانى شده که خلاصه آنها بدین قرار است: پذیرش حلول در مورد خدا مستلزم احتیاج، تغییر در ذات واجب، ترکیب یا جزئى از مرکب بودن و جواز رؤیت است که هیچ‏یک درباره خداوند روا نبوده و از اوصاف ممکن‏الوجود است نه واجب‏الوجود. آیات قرآنى (مانند سوره توحید) نیز بر نفى حلول و اتحاد دلالت دارد.

آواتار: از مفاهیم منحصر به فرد هندو «آواتار» است که زیربناى اصلى خداشناسى هندوست. بر اساس آیین هندو، مسئولیت «ویشنو» به عنوان حافظ جهان ایجاب مى‏کند که او در هنگام بروز مخاطرات جدّى براى جهان و موجودات آن، به شکل موجودى زمینى تولد یافته و جهان را از نابودى نجات دهد. تقریبا تمامى آواتارهاى هندو تجسم‏هاى ویشنو هستند.این آواتارها حامل خرد و دانشى‏اند که براى حفظ بقاى جهان ضرورى است.۳۴

در مسلک هندوئیسم بنابر وضعیت طبیعى جهان، ضرورى است که همواره زمین خاکى از آواتار خالى نباشد تا او اساس عقیده دارما را تحقق بخشد. دارما به معناى مسیر اصلى زندگى است بدون دخالت و ضربه زدن به منافع و زندگى دیگران و بدون تجاوز به آزادى اشخاص دیگر. به عبارت دیگر، دارما بدین معناست که آنچه دوست دارى دیگران در حق تو انجام دهند، تو در حق دیگران انجام بده. به طور کلى، دارما، ایجاد وحدتى منظم میان گفتار و پندار و کردار انسان‏هاست.۳۵

ساى بابا در توصیف آواتار مى‏گوید: آواتار صرف‏نظر از اسم و فرمش، با الوهیت همانند است. زمانى که کریشنا به آرجونا گفت: تسلیم من شو، مرا ستایش کن، تمام اعمال نیک خود را به من تقدیم کن، من تو را حمایت مى‏کنم و آزاد مى‏سازم؛ او با آگاهى کامل، از الوهیت، قدرت و علم خویش صحبت مى‏کرد. تنها خداوند با چنین قاطعیتى سخن مى‏گوید.

اگرچه در بسیارى از موقعیت‏ها، آواتار مانند یک آدم معمولى ظاهر مى‏شود و عمل مى‏کند، خردمندى که از حقیقت روحى او آگاه است، اظهار مى‏دارد: تو تجسم عمل درست هستى. تو این هستىِ جسمانى که از خون و گوشت درست شده است نیستى؛ تو روح جاودانى… آواتار همان تجسم عمل درست است… ربوبیت در انسان به صورت یک هستى فردى تجلى مى‏شود.۳۶ همچنین مى‏گوید: آواتارها راهنمایانى هستند که دانش برتر را اشاعه مى‏دهند؛ دانشى که با کسب آن، آنچه انسان نیاز دارد بداند، آشکار مى‏شود و بدون آن هر چیز دیگرى بى‏فایده است.۳۷

تجلى آواتار در گفته‏ هاى ساى بابا با اهداف ذیل تحقق می یابد:

۱٫ روح خدا از قرنى به قرن دیگر تجلى مى‏یابد تا عدالت و تقوا را برقرار سازد.

۲٫ او بر سعادت و نیک‏بختى هواخواهانش مى‏افزاید.

۳٫ افرادى را که به او پناهنده شوند آزاد مى‏سازد.۳۸

نکته اینجاست که ساى بابا در تعالیمش خود را یک آواتار معرفى مى‏کند؛ آواتارى که نقش معلم حقیقت را بازى مى‏کند، کسى که آمده تا دوران جدیدى را در تعالیم کهن معنوى بنا نهد و نقش یک نجات‏گر بزرگ را ایفا کند: تو نمى‏توانى مرا در طبقه‏بندى مرد خدایى یک معجزه‏گر، انسانِ خداگونه یا شفادهنده قرار دهى. این آواتار براى ایفاى نقش جدیدى آمده: نقش معلم حقیقت.۳۹

بدین‏سان، در گام نخست ساى بابا به عنوان آواتار با نقش نوینى در صحنه ارشاد به عنوان یک معلم حقیقت جلوه مى‏کند.سپس براى معرفى خود و ابراز ویژگى‏ها و توانایى‏هاى ذاتى خویش چنین سخن مى‏گوید: هر که تمام اعمال و کارهایش را به من اهدا کند بدون هیچ فکر دیگرى، هر که روى من مراقبه مى‏کند به من خدمت مى‏کند، مرا پرستش مى‏کند، مرا به خاطر دارد، بداند همیشه با او هستم. … من حق دارم آنهایى را که به من تعلق دارند گوشمالى بدهم، من بین شما راه مى‏روم و صحبت مى‏کنم، تربیت مى‏دهم، نشان مى‏دهم، نصیحت مى‏کنم، اندرز مى‏دهم، اما از هر نوع وابستگى جدا هستم… مرا با این ساخت فیزیکى مربوط ندانسته و یکى فرض نکنید، اما شما نمى‏فهمید.۴۰

آنچه در میان تمامى مدعیان معنویت‏هاى مخملین مشهود است، مسئله خودمحورى و خودبزرگ‏بینى است. ساى بابا اما، این پروسه را به گونه‏اى متمایز از دیگران پى مى‏گیرد. او به واسطه پیشینه ممتازى که مفهوم آواتار در تعالیم هندو دارد و همچنین مقبولیت فراگیرى که هندوئیسم ـ نه تنها در هندوستان، بلکه در جهان ـ از آن برخوردار است، سعى مى‏کند خود را به این مفهوم پهناور وصل کرده، در جهت نیل به خودبزرگ ‏بینى گام‏هاى بزرگ‏تر و استوارترى بردارد.

حال آنکه رهبران معنویت‏هاى نوظهور براى این ادعاهاى بزرگ دلیل محکمى ندارند و صرف داشتن نیروهاى خارق‏العاده که به واسطه ریاضت‏ها و ذکرهاى مداوم حاصل شده و در میان مرتاضان کشورهاى گوناگون، بخصوص کشورهاى آسیاى شرقى فراوان است، نمى‏توان منجى جهان بودن آنها را اثبات کرد. اینان با دارا بودن برخى نیروهاى عجیب و انجام برخى امور خارق‏العاده، درصدد اثبات حقانیت خود هستند.

مثلاً، ساى بابا با انجام برخى کارهاى عجیب، مدعى است برتر از دیگران بوده و خود را نمودى از خداوند در روى زمین مى‏داند. پشتوانه تمام این ادعاهاى کذایى نیز چیزى غیر از همان قدرت‏ها و امور خارق‏العاده نیست. این در حالى است که مجهز بودن به برخى قدرت‏ها و انجام برخى کارهاى معجزه‏گون، بر فرض صحت و صدق، نشانه حقانیت شخص نیست.

توضیح اینکه این‏گونه کارها ـ با اختلافى که در نوع آنها هست ـ مستند به قوّت اراده و شدت ایمان به تأثیر «اراده» است؛ چراکه اراده، تابع علم و ایمان قلبى است و توجه ایمان آدمى به تأثیر اراده هرچه بیشتر باشد، اراده هم مؤثرتر مى‏شود. شدت قوت اراده هم متوقف بر انجام دادن اعمالى است که هر دین، مذهب و یا مسلکى، بر اساس نگرش خویش به پیروان خود دستور مى‏دهد.

انجام یک سلسله اعمال خاص توسط برخى مدعیان، نفس را از علل و اسباب خارجى، مأیوس ساخته، به گونه‏اى که مستقل و بدون استمداد از اسباب طبیعى، مى‏تواند کارى انجام دهد. به هر روى، اثر ریاضت این است که براى نفس، حالتى حاصل مى‏شود که مى‏فهمد مى‏تواند مطلوب را انجام دهد؛ یعنى هنگامى که ریاضت به طور کامل انجام گرفت، نفس طورى مى‏شود که اگر مطلوب را اراده کند، حاصل مى‏شود.۴۱ با این حساب، دارا بودن قدرت‏هایى از این دست و انجام امورى خارق‏العاده با استفاده از این قدرت‏ها، نه نشانه عرفان و دیانت است و نه نشانه حقانیت.

هدف غایى پوشالین

به دلیل رشد معنویت‏هاى نوظهور و مخملین در دامن مدرنیته، و تأثیرپذیرى از مبانى آن، این فرقه‏ها اکثرا صبغه سکولاریستى و دنیاگرایى دارند. از این‏رو، غایت عالى و هدف نهایى بسیارى از این جریانات، امورى دنیوى و مادى است. «شادى و آرامش و امید به زندگى مادى» را مى‏توان به عنوان عالى‏ترین هدف معنویت‏هاى نوپدید به شمار آورد. البته در طول تاریخ همواره مکاتبى بوده‏اند که هدف نهایى نظام اخلاقى خود را آرامش و خوشى مى‏دانسته‏اند.

براى مثال، غایت و هدف نهایى اپیکوریان و رواقیان در یونان باستان، آرامش و نشاط و خوشى بوده است. البته شادى موردنظر اپیکور، شامل شادى‏هاى معنوى و عقلانى نیز مى‏شد؛ به همین دلیل، ممکن بود با رنج‏هاى جسمانى و مادى همراه باشد. از همین‏رو، اپیکور معتقد بود: براى کسب آرامش و آسایش و نشاط در زندگى باید به لذت‏هاى ضرورى و طبیعى اکتفا نمود.۴۲

ساى بابا در این‏باره تصریح مى‏کند که مأموریت وى اعطاى شادى به پیروانش مى‏باشد. او مى‏گوید: «مأموریت من اعطاى شوق و شادى به شماست که از ضعف و ترس دورتان کنم. مأموریت من پراکندن شادمانى است. از این جهت، همیشه آماده‏ام به میان شما بیایم؛ نه یک بار، دو بار یا سه بار؛ هر زمان که شما مرا بخواهید اسمم ساتیا، من “راستى” هستم.اعمالم ساتیا، جلال و شکوه من ساتیا. تنها آرزوى من شادمانى شماست. شادى شما شادى من است. شادمانى جدا از شما ندارم. قدرت من غیرقابل اندازه‏گیرى است. تولد من غیرقابل توضیح و غیرقابل درک و پیمایش است.»۴۳

پاى‏ فشارى بر ایده شاد زیستن به مثابه هدفى غایى، در حالى است که شناخت حضورى خداوند، صفات و افعال الهى، هدف غایى عرفان‏هاى حقیقى است و امورى همچون شاد زیستن و زندگى با امید و اطمینان، اگر هم هدف باشند، به عنوان اهدافى میانى و ابزارى و نه اهداف عالى و نهایى مدّنظر هستند. از سوى دیگر، براساس هدف و فرجام زندگى، شادى و نشاط از دیدگاه اسلام داراى حد و مرز است. محتوا و قالب شادى و نشاط، نباید با روح توحیدى و انسانى اسلام در تضاد باشد؛ زیرا هر پدیده‏اى که انسان را از آرمان و غایت اصلى خویش دور سازد، به هیچ وجه مقبول اسلام نخواهد بود.بنابراین، پدیده شادى و عوامل آن، به عنوان یک نیاز اساسى و ضرورى تا حدى روا و مجاز است که مانع نیل انسان به هدف اصلى‏اش نگردد.

و از آن‏رو که انسان در انجام دادن هر رفتار ارادى، انگیزه و هدفى را پى مى‏گیرد، سرور و نشاط به عنوان یک رفتار، از این قاعده مستثنا نیست و هدف و انگیزه‏اى در آن دنبال مى‏شود. در این پدیده، اگر انگیزه و هدف، حق و در راستاى هدف اصلى زندگى آدمى باشد، این پدیده مفید و سودمند خواهد بود و اگر انگیزه و هدف باطل، در آن نهفته و در برابر هدف اساسى زندگى انسان باشد، این پدیده، باطل و مضر خواهد بود. بنابراین، مى‏توان مرز شادى و نشاط را انگیزه و هدف آن دانست. بر این اساس، شادى‏هایى که پا را فراتر از حدود خود نهاده و آن را به عنوان هدفى غایى انگاشته، در آن راه افراط پیموده‏اند، از نظر اسلام مطرود است.

انکار معاد و مسئله تناسخ

از دیگر مشخصه‏هاى اکثر معنویت‏هاى مخملین، در بعد انسان‏شناسى، انکار آموزه معاد و جایگزین کردن آموزه تناسخ یا بازگشت‏هاى متوالى به جهان به جاى معاد است. شاید بتوان ادعا کرد که تمامى عرفان‏ها و معنویت‏هاى شرقى و غربى در این نکته اشتراک دارند. «تناسخ» از ویژگى‏هاى مشهور ادیان و آیین‏هاى هندى است. فیلسوفان و متکلمان مسلمان نیز از ابتداى شکل‏گیرى مباحث فلسفى و کلامى، در نقد این آموزه سخن گفته و استدلال‏هاى مدافعان تناسخ را به نقد کشیده‏اند.۴۴

مدعاى معتقدان به تناسخ این است که روح انسان به هنگام مرگ، یک سلسله توالد را سپرى مى‏کند و به صورت متوالى از عالمى به عالم دیگر درمى‏آید. بار دیگر به هنگام مرگ به پیکر دیگرى منتقل مى‏شود و این چرخه همچنان ادامه مى‏یابد.در کنار این عقیده، عقیده دیگرى نیز در ادیان هندى به نام «کارما» مطرح است که بر اساس آن، کیفیت و چگونگى توالد ثانوى و علت انتقال روح یک فرد به جسمى دیگر را توضیح مى‏دهد.۴۵

یکى از آموزه‏ها و شعارهاى کلیدى ساى بابا اعتقاد به مقوله تناسخ است. او ادعا مى‏کند در ۹۹ سالگى این جسم خود را ترک خواهد کرد و هشت سال بعد روح او در جسم دیگرى در شهر میسور به بدن فرد دیگرى منتقل خواهد شد.۴۶ ساى بابا گاه به تصریح و گاه به کنایه، از مقوله تناسخ سخن به میان آورده است. چه آنجا که ادعا مى‏کند از جسم «شیردى ساى بابا» به جسم فعلى و پس از این نیز در جسم «پراما ساى» ظهور خواهد کرد۴۷ و چه آنجا که ادعا مى‏کند هر انسانى زندگى‏هاى بى‏شمارى را پشت سر گذاشته،۴۸ همه پرده از اعتقاد وى به تناسخ برمى‏دارد.

مهم‏تر اینکه ساى بابا مدعى است براى نجات تمامى انسان‏ها از چرخه سامارا (تناسخ و مرگ و حیات‏هاى مکرر) آمده است و معتقد است: سلامت آدمى در رهایى است.۴۹ درباره اندیشه رهایى از دیدگاه ساى بابا، در دانشگاه تهران پایان‏نامه‏اى با همین عنوان توسط زهره‏ایرانمنشنوشته‏شده‏است.۵۰ تناسخ بدین معنا که مکاتب هندى و معنویت‏هاى مخملینى همچون اوشو، اکنکار و ساى بابا بدان معتقد هستند، هم از نظر فلسفى و هم از نظر دینى، قطعا باطل است.ابن‏سینا و به تبع او سایر مشائیان براساس مبانى فلسفى خود در علم‏النفس دو استدلال براى ابطال تناسخ ذکر کرده‏اند. در این مجال، فقط به یکى از دو دلیل ایشان اشارتى مى‏شود.

نفس زمانى به بدن تعلق مى‏گیرد که بدن به حدى از رشد و بلوغ رسیده و براى دریافت نفس آماده باشد. بر این اساس، هر مزاج بدنى خاصى که ایجاد مى‏شود، همراه با آن، نفس مخصوص آن نیز ایجاد مى‏گردد. حال اگر فرض کنیم یک نفس در بدن‏هاى مختلف تناسخ کند، نتیجه آن خواهد شد که آن بدنى که نفسى در آن تناسخ کرده، دو نفس داشته باشد: یکى نفسى که در آن تناسخ کرده و دیگرى نفسى که همراه آن ایجاد شده است. بر این اساس، باید پذیرفت که یک حیوان دو نفس داشته باشد و روشن است که این محال است؛ زیرا نفس یعنى مدبّر بدن و متصرف بدن، و هر حیوانى حضورا مى‏یابد که یک چیز است که بدن او را تدبیر مى‏کند و در آن تصرف مى‏نماید.۵۱

ملّاصدرا نیز با توجه به اصول فلسفى حکمت متعالیه، از قبیل حرکت جوهرى و جسمانیه‏الحدوث و روحانیه‏البقاء بودن نفس، هرگونه تناسخى (طولى و عرضى) را باطل مى‏داند.۵ با این حال، ساى بابا ادعا مى‏کند اعتقاد به تعالیم او با اعتقاد به هیچ‏یک از ادیان منافاتى ندارد. آیا اعتقاد به اسلام و تشیع با اعتقاد به آموزه کفرآمیز تناسخ تنافى و تعارض ندارد؟!

پلورالیسم (برابرى و حقانیت تمامى ادیان و مذاهب)

ساى بابا تمامى ادیان و مذاهب را بر حق و برابر مى‏داند. از نظر او، هیچ مذهبى و هیچ دینى بر دیگر ادیان و مذاهب برترى ندارد: تمامى ادیان به سوى یک هدف رهنمون مى‏شوند و تمامى انسان‏ها برادران یکدیگرند.۵۳ همه مذاهب تنها به یک خدا تعلق دارند و به سوى یک مقصد رهنمونتان مى‏سازند، ادیان در اصل هیچ تفاوتى با یکدیگر ندارند.۵۴ همچنین مى‏گوید:مذاهب مختلف را پذیرا باشیم؛ بگذاریم تا مذاهب مختلف شکوفا شوند و شکوه خداوند با همه زبانها و با اشکال مختلف سروده و خوانده شود.۵۵

این سخنان بدین معناست که اعتقاد به مذهبى خاص، ضرورت ندارد و انسان با هر دین و مذهبى مى‏تواند به تعالى و سعادت  برسد و این تعالى همان چیزى است که ساى بابا مى‏آموزد. ساى بابا در عین اقرار دروغین بر حقانیت و برابر تمامى ادیان و مذاهب، تعالیم خود را به عنوان یک مذهب برتر به نام «مکتب ساى بابا» معرفى مى‏کند.دیگر اینکه برابرى ادیان به معناى پلورالیسم دینى است. پلورالیسم دینى این ادعا را مطرح مى‏کند که حقیقت واحد است، اما این حقیقت واحد در دسترس یک فکر و یک دین نیست، بلکه تمامى ادیان مى‏توانند حامل حقیقت باشند؛ بنابراین، در سعادت و رستگارى شریکند.۵۶

معتقدان به پلورالیزم به دو دسته تقسیم شده‏ اند:

۱٫ دسته اول معتقدند: دین حقّ یکى بیش نیست؛ اما این حقیقت مطلق واحد به طور تام و کامل به دست هیچ پیامبرى از پیامبران الهى نرسیده است، بلکه آن حقیقت مطلق به هریک از ایشان به شکلى تجلّى کرده است. به عبارت دیگر، هریک از ادیان (اسلام، مسیحیت، یهودیت و…) جلوه‏اى از جلوه‏هاى آن حقیقت واحد هستند و اختلاف این جلوه‏ها، اختلاف حقّ و باطل نیست؛ یعنى چنین نیست که ـ مثلاً ـ دین اسلام و سایر ادیان باطل باشند، بلکه سرّ اختلاف بین ادیان، اختلاف در نظرگاه است؛ یعنى هر پیامبرى از یک زاویه به آن دین واحد مطلق نگریسته و جلوه خاصى از آن را دریافت کرده است. بنابراین، همه ادیان در حقّانیت و تضمین سعادت بشر یکسان هستند.۵۷

استاد مطهّرى در این‏باره مى‏گوید:در سراسر قرآن اصرار عجیبى هست که دین از اوّل تا آخر جهان یکى بیش نیست و همه پیامبران، بشر را به یک دین دعوت کرده‏اند. در سوره «شورى»، آیه ۱۳ آمده است: «شَرَعَ لَکُم مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى» قرآن در همه جا نام دینى را که پیامبران از آدم تا خاتم مردم را بدان دعوت مى‏کرده‏اند اسلام مى‏نهد … مقصود این نیست که در همه زمان‏ها به این نام خوانده مى‏شده، مقصود این است که دین داراى حقیقت و ماهیتى است که بهترین معرف آن لفظ اسلام است.۵۸

این عبارت و استشهاد استاد به آیات قرآن، با صراحت تمام چنین مى‏نماید که:

یک. حقیقت تمام ادیان الهى یکى بوده است.

دو. آن حقیقت واحد به همه پیامبران صاحب شریعت ارائه شده و تجلى کرده است؛ از این‏رو، همه ایشان پیروان خود را به آن حقیقت واحد، که همان توحید و تسلیم در برابر خداوند یکتاست، دعوت کرده‏اند. بنابراین، چنین نیست که حقیقت ادیان به طور کامل در دسترس پیامبران نبوده و بر ایشان کاملاً تجلّى نکرده باشد. اگر اختلاف و تفاوتى در میان ادیان الهى دیده مى‏شود به علت اختلاف نظرگاه پیامبران و تعدد جلوه‏هاى آن حقیقت واحد نیست، بلکه سرّ این اختلافات را باید در جاى دیگرى جست.

سرّ این اختلاف در این است که اولاً، میزان رشد استعدادها، شرایط اجتماعى و فرهنگى، نیازها و حالات حیات انسانى مختلف بوده است. همچنین اختلاف پیروان شرایع پیشین و وقوع تحریف در آنها از دیگر علل تجدید شرایع بوده است.۵۹ ثانیا، این شرایع متعدد در طول یکدیگر بوده‏اند نه در عرض هم. تفاوت تعلیمات انبیا با یکدیگر از نوع تفاوت تعلیمات کلاس‏هاى عالى‏تر با کلاس‏هاى پایین‏تر بوده است.۶۰

بنابراین، هر شریعتى مکمل شریعت پیش از خود و کامل‏تر از آن بوده است. از این‏رو، در هر زمانى پیروى از آخرین شریعت الهى مجاز و تضمین‏کننده سعادت بشر است. بنابراین، حال که دین مبین اسلام به تصریحِ قرآن کریم آخرین دین الهى و ناسخ همه شرایع پیش از خود بوده، رسالتش جهانى و پیام او کامل و جامع است. از سوى دیگر، سایر شرایع به دست پیروان خود تحریف شده‏اند، پس تنها راه حق و تنها شریعت واجب‏الاطاعه، دین مبین اسلام است و سایر شرایع موجود تحریف شده و باطل هستند و تبعیت از آنها موجب رستگارى و سعادت نخواهد شد.۶۱

۲٫ دسته دوم برخلاف دسته اول که یک حقیقت واحد را مى‏پذیرفتند و ادیان مختلف را جلوه‏هاى آن حقیقت واحد مى‏دانستند، پا را از این فراتر نهاده، مدّعى تعدد و کثرت حقایق هستند. همه ادیان و مکاتب بشرى را حق مى‏دانند و حقیقت هر دینى را غیر از حقیقت دیگرى. به عبارت دیگر، قایل به یک «صراط مستقیم» نیستند، بلکه معتقد به «صراط‏هاى مستقیم» هستند، بنابراین، همه ادیان و مکاتب بشرى را در عرض یکدیگر، داراى حقّانیت و تضمین‏کننده سعادت و رستگارى بشر مى‏دانند.۶۲

آنچه در نقد دسته اول گذشت، در مورد این گروه نیز مى‏آید. علاوه اینکه، با استشهاد به آیات قرآنى به تبیین «صراط مستقیم» و نه «صراط‏هاى مستقیم» خواهیم پرداخت. به دلیل آیات بسیارى از قرآن کریم، صراط مستقیم و شاه‏راه هدایت و نجات یکى بیش نیست و آن راه همه انبیا، صدیقان، شهدا و صالحان است. حقیقت این راه توحید، تسلیم در برابر خداوند و یکتاپرستى است و هر راهى غیر از این، به ضلالت و گمراهى مى‏انجامد. البته همان‏گونه که گذشت، شرایع الهى متعدد بوده است؛ لیکن در هر زمانى آخرین شریعت معتبر بوده، ناسخ شرایع پیشین است.

خداوند در آیات ۶ و ۷ سوره «فاتحه» مى‏فرماید: «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ»؛ ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانى که آنان را مشمول نعمت خود ساختى. سپس درباره «نعمت داده‏شدگان»، در آیه ۶۹ سوره «نساء» مى‏فرماید: «وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِکَ رَفِیقا»؛ و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز) همنشین کسانى خواهد بود که خداوند نعمت خود را بر آنان تمام کرده، از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان. یعنى آن راه معلوم و معهودى که در سوره «فاتحه» ذکر شده است، همین راه انبیا، صدیقان، شهدا و صالحان است.

سرّ استقامت راه ایشان در اطاعت از خدا و رسول نهفته است که از ابتداى آیه استفاده مى‏شود. به عبارت دیگر، حقیقت «صراط مستقیم» همان اطاعت و بندگى خداوند است؛ از این‏رو، در آیه ۳۶ سوره «مریم» مى‏فرماید: «وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ»؛ خداوند پروردگار من و پروردگار شماست، او را پرستش کنید، راه راست همین است.

از این آیات و آیات بسیار دیگر و نیز روایات فراوانى که در این باب وارد شده است به طور روشن و قطع، وجود یک و فقط یک صراط مستقیم که ضامن سعادت و رستگارى بشر است استفاده مى‏شود. همچنین آیات فراوانى بر بطلان و ضلالت راه‏هایى که در مقابل این صراط مستقیم هستند، دلالت مى‏کند.۶۳ با وجود این همه ادلّه صریح قرآنى و روایى، چگونه مى‏توان معتقد به وجود پلورالیسم، کثرت‏گرایى دینى و صراط‏هاى مستقیم شد؟!

آنچه در تعالیم ساى بابا مورد تعلیم قرار گرفته، مقوله پلورالیسم حقیقت است. ساى بابا در واقع، با طرح این مسئله درصدد دفع مخالفت پیروان ادیان مختلف است. همچنین با این ایده، درصدد گردآورى پیروانى از ادیان مختلف پیرامون خویش مى‏باشد. ساى بابا در عین سر دادن شعار برابرى ادیان، با بیان اینکه دین خودساخته‏اش کامل‏ترین ادیان است، آن را به منزله «صد» مى‏داند، که چون کسى آن را داشته باشد، حقیقت تمامى ادیان دیگر را، که همگى از «صد» کمتر هستند، خواهد داشت!۶۴

پی نوشت:

۱٫ Sai baba.

2 Sai baba shirdi.

3ـ ساتیا پال روهلا، قدیس ساى بابا شیردى، ترجمه حمیدرضا جعفرى، ص ۵۴٫

۴ـ همان، ص ۲۶٫

۵ـ کارما ـ قانون عمل و عکس‏العمل ـ در لغت به معناى عمل است و در اصطلاح به قانونى گفته مى‏شود که پیامد اعمال انسان را تعیین مى‏کند و موجب پدید آمدن چرخه بازپیدایى مى‏شود. کارما با اینکه تعیین‏کننده پیامد عمل انسان است، اما نه پاداش عمل نیک است و نه جزاى عمل بد (Oxford Concise Dictionary, p. 308).

6ـ ساتیا پال روهلا، همان، ص ۵۰٫

۷ـ همان، ص ۴۴٫

۸ـ حمید فلاحتى، ساى بابا، دیدگاه‏ ها و تحلیل‏ها، ص ۱۲٫

۹ـ ava-tara در مذهب هندو، آواتار، موجودى خارق‏ العاده و تجسم معجزه‏ آساى الوهیت به سیماى آدمى است که براى سعادت بشر تولد مى‏یابد.

۱۰ـ ر.ک: احمدحسین شریفى، درآمدى بر عرفان حقیقى و عرفان‏هاى کاذب، ص ۷۳٫

۱۱ـ حمید فلاحتى، همان، ص ۱۲٫

۱۲ـ ساتیا پال روهلا، همان، ص ۵۴٫

۱۳ـ حمید فلاحتى، همان، ص ۴۶ـ۴۷٫

۱۴ـ سوامى ساتیا ساى بابا، عشق الهى را جلوه‏گر سازید، ترجمه پروین بیات، ص ۱۰۶٫

۱۵ـ همان.

۱۶ـ محمدحسین کیانى، «ساى بابا توهم تجلى خداگونه»، حوزه، سال بیست‏وششم، ش ۱۵۳ـ۱۵۴، ص ۲۵۷٫

۱۷ـ براى نمونه، ر.ک: مژگان ایلانلو، «گزارش سفر هند ـ دیدار با ساى بابا»، روزنامه شرق، شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۳، ص ۴٫

۱۸ـ محمدحسین کیانى، همان، ص ۲۵۲٫

۱۹ـ براى نمونه، ر.ک: سوامى ساتیا ساى بابا، تعلیمات ساتیا ساى بابا تعلیمات معنوى ۶، ترجمه رؤیا مصباحى‏مقدم، ص ۳۱٫

۲۰ـ ساتیا ساى بابا، عشق الهى را جلوه ‏گر سازید، ترجمه پروین بیات، ص ۱۸٫

۲۱ـ همو، تعلیمات معنوى ۶، ص ۱۰٫

۲۲ـ همان، ص ۱۸٫

۲۳ـ همان، ص ۷۷٫

۲۴ـ همان، ص ۹۶٫

۲۵ـ همان، ص ۱۲۹٫

۲۶ـ همو، تعلیمات معنوى ۴، ترجمه توراندخت تمدن، ص ۱۸۰ـ۱۸۱٫

۲۷ـ سیما کوندرا، تراشه اى الماس خداوند، ترجمه طاهره آشنا، ص ۹۰٫

۲۸ـ ر.ک: على ربانى گلپایگانى، محاضرات فى الالهیات، ص ۸۶٫

۲۹ـ ساتیا ساى بابا، تعلیمات معنوى ۴، ص ۶٫

۳۰ـ حمیدرضا مظاهرى‏سیف، جریان‏شناسى انتقادى عرفان‏هاى نوظهور، ص ۳۵٫

۳۱ـ احمدحسین شریفى، همان، ص ۷۳٫

۳۲ـ ساتیا ساى بابا، افکار الهى براى ۳۶۵ روز سال، ص ۱۲٫

۳۳ـ حمیدرضا مظاهرى‏ سیف، همان، ص ۳۵٫

۳۴ـ ساتیا ساى بابا، گیتاى جدید، ترجمه مرتضى بهروان، ص ۱۹٫

۳۵ـ ساتیا ساى بابا، عشق الهى را جلوه‏گر سازید، ص ۵٫

۳۶ـ ساتیا ساى بابا، تعلیمات معنوى ۴، ص ۱۸۰٫

۳۷ـ همان، ص ۱۰۱٫

۳۸ـ همان، ص ۱۰۶٫

۳۹ـ سیما کوندرا، همان، ص ۲۶۰٫

۴۰ـ همان، ص ۱۰۶٫

۴۱ـ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۱، ص ۲۷۲ـ۲۷۵ و ۳۶۳ـ۳۶۵٫

۴۲ـ برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندرى، ج ۱، ص ۳۵۳٫

۴۳ـ سیما کوندرا، همان، ص ۱۶۸٫

۴۴ـ سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج ۷، ص ۸۳٫

۴۵ـ جان. بى ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على‏ اصغر حکمت، ص ۱۵۵٫

۴۶ـ احمدحسین شریفى، همان، ص ۷۵٫

۴۷ـ محمدحسین کیانى، همان، ص ۲۵۸٫

۴۸ـ ساتیا ساى بابا، تعلیمات معنوى ۴، ص ۳۶٫

۴۹ـ جى. اس. هیلسوب، گفت‏وشنود با باگوان شرى ساتیا ساى بابا، ص ۵، به نقل از: اسماعیل منصورى لاریجانى، عرفان اسلامى، ص ۲۸۸٫

۵۰ـ زهره ایرانمنش، اندیشه رهایى از دیدگاه ساتیا ساى بابا.

۵۱ـ ابن‏سینا، شرح‏الاشارات و التنبیهات، مع‏ال شرح الطوسى و الرازى، ج ۳، ص ۳۵۶٫

۵۲ـ ملّاصدرا، الحکمه‏المتعالیة فى الاسفارالعقلیه‏  الاربعة، ج ۹، ص ۲٫

۵۳ـ ساتیا ساى بابا، زندگى من پیام من است، ص ۱۱۳٫

۵۴ـ همان، ص ۱۶۷٫

۵۵ـ همو، افکار الهى براى ۳۶۵ روز، ص ۲۵٫

۵۶ـ مایکل پترسون، عقل و اعتقاد دینى، ترجمه احمد نراقى و ابراهیم سلطانى، ص ۴۰۲٫

۵۷ـ على ربانى گلپایگانى، «تحلیل و نقد پلورالیسم دینى»، کتاب نقد، سال اول، ش ۴، ص ۱۱۱، ۱۳۳، ۱۳۹، ۳۳۶ و ۳۳۷٫

۵۸ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج ۳، ص ۱۵۷ـ۱۵۸٫

۵۹ـ همان، ص ۱۵۷٫

۶۰ـ همان، ص ۱۵۹٫

۶۱ـ على ربانى گلپایگانى، همان، ص ۱۱۱ـ۱۱۴ و ۳۳۷ـ۳۳۸٫

۶۲ـ همان، ص ۱۵۸ و ۲۴۹ و ۳۲۸٫

۶۳ـ بقره: ۱۲۰، ۱۳۶ و ۱۳۷؛ آل‏عمران: ۶۹ـ۷۳؛ نساء: ۱۵۳ و ۱۷۱؛ توبه: ۳۰ـ۴۳؛ شورى: ۲۱٫

۶۴ـ ر.ک: حمید فلاحتى، همان، ص ۴۷٫

عباسعلى مشکانى/ کارشناس کلام اسلامى، مؤسسه امام صادق(ع)

تعداد امتیازات: (0) Article Rating
تعداد مشاهده خبر: (785)
کد خبر: 3621
  • خدای سای‌بابا هنوز نمیداند چه کاره است

RSS comment feed نظرات ارسال شده

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.

ارسال نظر جدید

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
اين ماه: 423646                              ديروز: 268                              امروز: 1

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای تبیان خراسان جنوبی (سال 2018) محفوظ می باشد.